الگوی بومی فرهنگ مصرف با تأکید بر مدیریت پسماندهای خانگی در کلانشهر رشت با رویکرد نظریه دادهبنیاد
هدف این پژوهش طراحی و تبیین یک الگوی بومی فرهنگ مصرف با تأکید بر مدیریت پسماندهای خانگی در کلانشهر رشت است. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت توصیفی–اکتشافی بوده و با رویکرد کیفی انجام شد. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختیافته با اساتید دانشگاهی و مدیران شهری گردآوری و با استفاده از تحلیل مضمون بر اساس رویکرد نظاممند آتراید–استرلینگ تحلیل شدند. نمونهگیری بهصورت هدفمند نظری انجام گرفت و تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. بهمنظور افزایش روایی و اعتبار، از مثلثسازی منابع داده و بازبینی توسط همکاران استفاده شد. نتایج تحلیل نشان داد که الگوی فرهنگ مصرف و مدیریت پسماند دارای ساختاری سلسلهمراتبی شامل سه بعد کلان (نظام معناساز و هویتبخش، نظام سیاستگذاری و حکمرانی پسماند، و حوزه سازمانی–نهادی) و شش عامل سازماندهنده است. یافتهها بیانگر آن است که رفتار مصرف و مدیریت پسماند حاصل تعامل پیچیده عوامل فرهنگی–ارزشی، روانشناختی، شناختی–آموزشی، نهادی–قانونی، فناورانه و ساختاری است، با این تأکید که عوامل نهادی و قانونی نقش غالبتری در شکلدهی رفتار شهروندان دارند. الگوی ارائهشده نشان میدهد که مدیریت پسماند خانگی صرفاً تابع عوامل فردی نیست، بلکه بهشدت تحت تأثیر ساختارهای حکمرانی، سیاستگذاری و ظرفیتهای سازمانی قرار دارد؛ بنابراین، بهبود این حوزه مستلزم مداخلات همزمان در سطح فرهنگ، آموزش، سیاستگذاری و زیرساختهای مدیریتی است.
شناسایی مؤلفههای کمالگرایی شغلی در مدیران سازمان آموزش و پرورش استان کرمانشاه
هدف پژوهش حاضر شناسایی و تبیین مؤلفههای کمالگرایی شغلی در مدیران سازمان آموزش و پرورش استان کرمانشاه بود. این پژوهش با رویکرد کیفی و بر اساس روش نظریه دادهبنیاد انجام شد. مشارکتکنندگان شامل ۱۵ نفر از خبرگان و مدیران مرتبط با حوزه مدیریت آموزشی در استان کرمانشاه بودند که به روش نمونهگیری هدفمند و بر اساس معیارهایی مانند تخصص، تجربه مدیریتی، سوابق پژوهشی و آشنایی با ساختار سازمان آموزش و پرورش انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته گردآوری شد و فرایند مصاحبه تا دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت. تحلیل دادهها با استفاده از کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام گرفت. برای افزایش اعتبار یافتهها از بازخورد مشارکتکنندگان، بازبینی مفاهیم استخراجشده و روشهای معتبرسازی کیفی استفاده شد. یافتههای تحلیلی نشان داد کمالگرایی شغلی در مدیران آموزش و پرورش سازهای چندبعدی و پویا است که در قالب یک مدل پارادایمی قابل تبیین است. شرایط علّی شامل تلاش برای عالی بودن، نیاز به تأیید دیگران، معیارهای سختگیرانه، هدفمندی، تمرکز بر اشتباهات، فشار خانواده و نشخوار فکری بود. شرایط زمینهای شامل نظم و سازماندهی، فرهنگ تأیید اجتماعی، بستر تربیتی ـ خانوادگی، انضباط شخصی و قوانین سازمانی شناسایی شد. شرایط مداخلهگر نیز ساختار سازمانی، جو و فرهنگ محیط کار، فشار زمانی، انتقال در کار و ویژگیهای شخصیتی تعدیلگر را دربر گرفت. راهبردهای اصلی شامل مدیریت استرس، آموزش خودآگاهی، پذیرش محدودیتها، بهبود روابط میانفردی، افزایش انعطافپذیری، مدیریت زمان و تمرکز بر اهداف بلندمدت بود. پیامدهای مدل دوگانه بود؛ بهگونهای که کمالگرایی سازگارانه به بهبود عملکرد مدیریتی، افزایش بهرهوری، دقت در جزئیات و تعالی سازمانی منجر شد، اما کمالگرایی ناسازگار با فرسودگی شغلی، اضطراب، استرس مزمن، کاهش اعتمادبهنفس، تعارضات میانفردی، کاهش رضایت شغلی و ترک شغل همراه بود. نتایج نشان داد کمالگرایی شغلی در مدیریت آموزشی نه یک ویژگی ثابت، بلکه پدیدهای وابسته به تعامل عوامل فردی، سازمانی و حمایتی است. در صورت وجود حمایت سازمانی، خودآگاهی و راهبردهای مقابلهای مؤثر، این سازه میتواند به تعالی شغلی و ارتقای عملکرد منجر شود؛ اما در شرایط فقدان حمایت و ارزیابیهای سختگیرانه، به عاملی برای فرسودگی، فشار روانی و افت کیفیت مدیریتی تبدیل میشود. بنابراین، بازنگری در نظام ارزیابی عملکرد، تقویت حمایتهای سازمانی و آموزش مهارتهای خودآگاهی و مدیریت استرس برای مدیران ضروری است.
طراحی الگوی انگیزشی اعضای هیئت علمی با رویکرد مسئولیت اجتماعی
هدف این پژوهش طراحی و اعتباریابی الگوی انگیزشی اعضای هیئت علمی با رویکرد مسئولیت اجتماعی در دانشگاه آزاد اسلامی شهر تهران بود. این پژوهش با رویکرد آمیخته (کیفی–کمی) انجام شد. در بخش کیفی، پس از مطالعه اسنادی و انجام مصاحبههای نیمهساختاریافته با 20 نفر از خبرگان و اعضای هیئت علمی آشنا با حوزه توسعه حرفهای و مسئولیت اجتماعی، دادهها با روش نظریه دادهبنیاد و نرمافزار MAXQDA تحلیل شدند. در این مرحله، شش بُعد، 23 مؤلفه و 60 شاخص شناسایی گردید. در بخش کمی، با استفاده از روش توصیفی–پیمایشی و مدلسازی معادلات ساختاری، دادههای حاصل از پرسشنامه محققساخته در میان 300 نفر از اعضای هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی شهر تهران مورد بررسی قرار گرفت. روایی و پایایی ابزارها از طریق شاخصهای آلفای کرونباخ، پایایی ترکیبی و روایی همگرا تأیید شد. نتایج تحلیل معادلات ساختاری نشان داد که عوامل علّی تأثیر مثبت و معناداری بر پدیده اصلی دارند (β=0.852, t=19.085). همچنین عوامل زمینهای (β=0.290, t=4.921) و عوامل مداخلهگر (β=0.274, t=2.651) بر عوامل راهبردی اثر مثبت و معنادار داشتند. مسیر عوامل راهبردی به پیامدها نیز قویترین رابطه مدل را نشان داد (β=0.810, t=15.054). پدیده اصلی بر عوامل راهبردی اثر معنادار اما منفی داشت (β=-0.403, t=3.800). مقادیر تبیینکنندگی سازههای درونزا شامل 0.725 برای پدیده اصلی، 0.796 برای عوامل راهبردی و 0.656 برای پیامدها بود. همچنین شاخصهای برازش مدل (R²=0.785 و GOF=0.603) حاکی از برازش مطلوب الگو بودند. یافتههای پژوهش نشان داد که انگیزش اعضای هیئت علمی با رویکرد مسئولیت اجتماعی پدیدهای چندبعدی است که از تعامل عوامل علّی، زمینهای، مداخلهگر و راهبردی تأثیر میپذیرد. راهبردهایی نظیر تقویت خودکارآمدی، نوآوری آموزشی، پژوهش مسئلهمحور و پاسخگویی اجتماعی دانشگاه میتوانند به ارتقای رضایت شغلی، کیفیت آموزش، تولید دانش کاربردی و افزایش اعتماد اجتماعی منجر شوند. اعتبار مناسب الگوی پیشنهادی نیز بیانگر قابلیت استفاده آن در سیاستگذاری و مدیریت منابع انسانی دانشگاهها برای تقویت انگیزش و مسئولیتپذیری اجتماعی اعضای هیئت علمی است.
ارزیابی برآیندهای حاصل از کاربست ایمپلنتهای مغزی قابل کاشت در کارکردهای حرفهای حسابداران: بسط نظریه بیوتکنولوژی
هدف پژوهش حاضر ارزیابی برآیندهای حاصل از بهکارگیری ایمپلنتهای مغزی قابل کاشت در کارکردهای حرفهای حسابداران و تبیین پیامدهای آن از منظر بسط نظریه بیوتکنولوژی بود. این پژوهش با رویکرد آمیخته اکتشافی در دو فاز کیفی و کمی انجام شد. در بخش کیفی، با استفاده از نظریه دادهبنیاد و انجام 14 مصاحبه عمیق با خبرگان حوزههای حسابداری، مالی رفتاری و علوم اعصاب، دادهها طی سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند. در بخش کمی، پس از تأیید پایایی مؤلفهها از طریق تحلیل دلفی، از ماتریس مقایسه زوجی و رتبهبندی تفسیری برای تعیین اهمیت نسبی ابعاد شناساییشده استفاده شد. نتایج نشان داد که از 323 کد باز، 32 مضمون مفهومی، 6 مؤلفه محوری و 3 مقوله ساختاری استخراج شد. پس از دو دور تحلیل دلفی، 26 مضمون در چارچوب نهایی حفظ شدند. تحلیل رتبهبندی تفسیری نشان داد که «تغییر رویکردهای شناختی در حرفه حسابداری» محوریترین برآیند ناشی از کاشت ایمپلنتهای مغزی است. همچنین ابعاد دیگری نظیر تغییر آموزشهای حسابداری، تغییر آزمونهای جذب حرفه، تغییر رویکردهای عملیاتی، تغییر مشروعیت حرفه و تغییر ماهیت تجارت حسابداری بهعنوان پیامدهای مهم شناسایی شدند. یافتهها نشان میدهد که تأثیر اصلی ایمپلنتهای مغزی در حرفه حسابداری فراتر از افزایش سرعت پردازش یا کاهش خطاهای محاسباتی بوده و عمدتاً به بازآفرینی الگوهای شناختی، ادراک حرفهای و شیوههای تصمیمگیری منجر میشود. این فناوری میتواند زمینهساز تحول بنیادین در آموزش، عملکرد و آینده حرفه حسابداری شده و افقهای جدیدی را برای پیوند میان بیوتکنولوژی، علوم شناختی و حسابداری فراهم سازد.
تدوین شاخصهای مدیریت استعداد با تأکید بر توسعه جانشینپروری در استانداری آذربایجان شرقی
هدف پژوهش حاضر تدوین شاخصهای مدیریت استعداد با تأکید بر توسعه جانشینپروری در استانداری آذربایجان شرقی بود. این پژوهش با رویکرد کیفی و با استفاده از راهبرد نظریه دادهبنیاد انجام شد. جامعه مشارکتکنندگان شامل خبرگان دانشگاهی، مدیران، کارشناسان، متولیان و مشاوران آشنا با حوزه مدیریت منابع انسانی، مدیریت استعداد و جانشینپروری در استانداری آذربایجان شرقی بود. نمونهگیری بهصورت هدفمند و گلولهبرفی انجام شد و فرایند گردآوری دادهها تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. در مجموع، با ۱۷ نفر از خبرگان و متخصصان مصاحبه نیمهساختاریافته انجام شد. دادهها پس از پیادهسازی مصاحبهها، با روش کدگذاری باز، محوری و انتخابی بر اساس رویکرد اشتراوس و کوربین تحلیل شدند. برای افزایش اعتبار یافتهها از بازبینی خبرگان، مقایسه مستمر دادهها و تطبیق مفاهیم استخراجشده با دیدگاه مشارکتکنندگان استفاده شد. تحلیل دادهها نشان داد که الگوی مدیریت استعداد با تأکید بر جانشینپروری از شرایط علّی، مقوله محوری، شرایط مداخلهگر، شرایط زمینهای، راهبردها و پیامدها تشکیل شده است. شرایط علّی شامل عوامل انسانی، فرهنگی و سازمانی بود. مقوله محوری، نظام مدیریت استعداد با تأکید بر جانشینپروری شامل تعریف دقیق شغل، غربالگری و سنجش، پیشبینی و انتخاب، آموزش، پایش، ارزیابی، تقویت و مربیگری شناسایی شد. شرایط مداخلهگر در قالب عوامل مدیریتی و رهبری، عوامل شغلی و عوامل سازمانی و شرایط زمینهای در قالب زمینههای سازمانی، عوامل توسعه و آموزش، ارزشهای بنیادین و جهتگیری راهبردی طبقهبندی شد. راهبردها شامل طراحی و استقرار نظام جانشینپروری بود و پیامدها در سه سطح فردی، گروهی و سازمانی استخراج گردید. نتایج نشان داد که توسعه جانشینپروری در استانداری آذربایجان شرقی نیازمند طراحی نظامی جامع، شایستگیمحور، آیندهنگر و مبتنی بر حمایت مدیریتی، آموزش مستمر، ارزیابی دقیق و نگهداشت استعدادهاست. الگوی بهدستآمده میتواند مبنایی کاربردی برای اصلاح نظام منابع انسانی و آمادهسازی مدیران آینده در سازمانهای دولتی باشد.
توسعه مدل مدیریت سرمایه انسانی مبتنی بر قابلیت برای سازمانهای بیمهای: مطالعهای آمیخته در پرتو استاندارد ۳۴۰۰۰
صنعت بیمه ایران به دلیل ساختار دوگانه صف و ستاد و ماهیت دانشبنیان خود، با نبود مدل بومی مدیریت سرمایه انسانی مبتنی بر قابلیت مواجه است. این پژوهش با هدف طراحی و اعتبارسنجی مدلی جامع برای سازمانهای بیمهای در چارچوب استاندارد ۳۴۰۰۰ انجام شد. پژوهش با رویکرد آمیخته اکتشافی (کیفی کمی) اجرا گردید. در بخش کیفی با استفاده از نظریه دادهبنیاد (رویکرد استراوس و کوربین)، ۲۲ مصاحبه نیمهساختاریافته با خبرگان ششگانه (مدیران ارشد منابع انسانی، اکچوئرها(کارشناس بیمه)، تحلیلگران داده، مدیران ریسک، مدیران شعب و مشاوران تحول دیجیتال) از پنج شرکت بزرگ بیمه (ملت، ایران، البرز، دانا و بیمه ما) انجام شد. دادهها با نرمافزار MAXQDA در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل گردید. در بخش کمی، پرسشنامه طراحی شده بر مبنای مقولههای کیفی در نمونه ۲۵۰ نفری از مدیران و کارشناسان توزیع و دادهها با تکنیک مدلسازی معادلات ساختاری با رویکرد PLS SEM و نرمافزار SmartPLS تحلیل شد. ۱۰۴ کد باز، ۲۷ مفهوم و ۶ مقوله اصلی شناسایی شد: سرمایه دانشی، سرمایه ساختاری، سرمایه رابطهای، سرمایه نوآوری، سرمایه دادهای و شایستگیهای تفکیکی صف و ستاد. نتایج PLS SEM نشان داد که سرمایه دانشی(β=0.58, t=7.82) و سرمایه ساختاری(β=0.44, t=5.93) بیشترین تأثیر را بر پیامدهای مدل (بهرهوری عملیاتی و کاهش گسست دادهها) دارند. مدل از برازش مطلوبی برخوردار بود (GOF=0.52, SRMR=0.058). مدل ارائه شده شش شکاف نظری موجود را پوشش میدهد. پیادهسازی آن در سازمانهای بیمهای مستلزم سرمایهگذاری هدفمند بر توسعه شایستگیهای اکچوئری(بیمه شناس) و تحلیل داده و سپس استقرار نظام یکپارچه ارزیابی عملکرد با وزندهی متفاوت برای گروههای شغلی است.
اعتباریابی عوامل مؤثر بر ارتقای کفایت اجتماعی ورزشکاران
این پژوهش با هدف اعتباریابی عوامل مؤثر بر ارتقای کفایت اجتماعی ورزشکاران و ارائه یک الگوی معتبر برای تبیین ابعاد و مؤلفههای شکلدهنده این سازه در محیطهای ورزشی انجام شد. پژوهش حاضر با رویکرد آمیخته (کیفی–کمی) انجام شد. در بخش کیفی، با استفاده از نظریه دادهبنیاد و مصاحبههای نیمهساختاریافته با 16 نفر از اساتید، متخصصان مدیریت ورزشی، مربیان و ورزشکاران ملیپوش، دادهها گردآوری و طی مراحل کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند. در بخش کمی، 385 ورزشکار حرفهای رشتههای تیمی و انفرادی به روش نمونهگیری چندمرحلهای انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامهای مبتنی بر یافتههای بخش کیفی بود. برای تحلیل دادهها از تحلیل مضمون، تحلیل عاملی تأییدی و مدلسازی معادلات ساختاری مبتنی بر حداقل مربعات جزئی (PLS-SEM) استفاده شد. نتایج تحلیل کیفی به شناسایی 80 مفهوم اولیه، 20 مقوله فرعی و 10 مقوله محوری منجر شد. تحلیل عاملی تأییدی نشان داد که تمامی گویهها دارای بار عاملی بالاتر از 0.40 و معنادار هستند. شاخصهای پایایی شامل آلفای کرونباخ، پایایی ترکیبی و Rho_A برای تمامی سازهها بالاتر از 0.70 بود. همچنین مقادیر AVE بیش از 0.50 و شاخص HTMT کمتر از 0.90 به دست آمد که بیانگر تأیید روایی همگرا و واگرای مدل بود. یافتهها نشان داد کفایت اجتماعی ورزشکاران تحت تأثیر ده عامل اصلی شامل مهارتهای ارتباطی، توانمندیهای عاطفی، تعاملات اجتماعی و نقشهای تیمی، توانمندیهای شناختی، مسئولیتپذیری اخلاقی و فرهنگی، انگیزه و هویت اجتماعی، شایستگی روانی و فرهنگی ورزشی، تجربهگرایی و یادگیری اجتماعی ورزشی، توانمندیهای هویتی اجتماعی و تجربه و یادگیری اجتماعی قرار دارد. در نهایت، برازش مطلوب مدل ساختاری و اعتبار الگوی پیشنهادی تأیید شد. ارتقای کفایت اجتماعی ورزشکاران مستلزم توجه همزمان به ابعاد ارتباطی، عاطفی، شناختی، فرهنگی و هویتی است. الگوی ارائهشده از اعتبار و برازش مناسبی برخوردار بوده و میتواند مبنایی برای طراحی برنامههای آموزشی، روانشناختی و اجتماعی در راستای توسعه شایستگیهای اجتماعی ورزشکاران و بهبود عملکرد فردی و تیمی آنان باشد.
اثربخشی مالیدرمانی مبتنی بر رویکرد شناختی-رفتاری بر رفتار فرااعتمادی
هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی مالیدرمانی مبتنی بر رویکرد شناختی-رفتاری بر کاهش رفتار فرااعتمادی و مؤلفههای آن در افراد دارای سابقه ورشکستگی مالی بود. این پژوهش از نوع نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون–پسآزمون همراه با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل افراد دارای سابقه ورشکستگی مالی بود که بر اساس چکلیست تعیین ورشکستگی مالی شناسایی شدند. تعداد 40 نفر به شیوه نمونهگیری هدفمند انتخاب و بهصورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه 20 نفر) جایگزین شدند. گروه آزمایش طی 12 جلسه تحت مالیدرمانی مبتنی بر رویکرد شناختی-رفتاری قرار گرفت، در حالی که گروه کنترل هیچ مداخلهای دریافت نکرد. دادهها با استفاده از پرسشنامه سوگیریهای رفتاری و مؤلفههای فرااعتمادی شامل پیشواضحبینی، تخمین بیش از اندازه و خودمتمایزبینی جمعآوری شدند. دادهها با استفاده از آزمون کوواریانس چندمتغیره و آزمون تعقیبی بنفرونی تحلیل شدند. نتایج تحلیل کوواریانس چندمتغیره نشان داد پس از کنترل اثر پیشآزمون، تفاوت معناداری بین گروههای آزمایش و کنترل در تمامی مؤلفههای فرااعتمادی وجود دارد. برای مؤلفه پیشواضحبینی مقدار F=8.952 و η²=0.204 (p=0.005)، برای تخمین بیش از اندازه مقدار F=8.464 و η²=0.195 (p=0.006) و برای خودمتمایزبینی مقدار F=10.783 و η²=0.236 (p=0.002) به دست آمد. نتایج آزمون بنفرونی نیز تفاوت معنادار میانگینهای تعدیلشده گروه آزمایش و کنترل را در هر سه مؤلفه تأیید کرد که نشاندهنده کاهش معنادار سطوح فرااعتمادی در گروه دریافتکننده مداخله بود. مالیدرمانی مبتنی بر رویکرد شناختی-رفتاری میتواند از طریق اصلاح باورهای ناکارآمد مالی، بازسازی شناختی و افزایش خودآگاهی نسبت به خطاهای قضاوتی، موجب کاهش مؤثر فرااعتمادی و ابعاد مختلف آن در افراد دارای مشکلات مالی شود. این رویکرد ظرفیت بالایی برای بهبود کیفیت تصمیمگیری مالی و پیشگیری از رفتارهای مالی پرخطر دارد.
دربارهی مجله
اطلاعیه شماره #1

به اطلاع نویسندگان و پژوهشگران عزیز میرساند نشریه مدیریت، آموزش و توسعه در عصر دیجیتال در پایگاه isc نمایه شده است.
نشریه مدیریت، آموزش و توسعه در عصر دیجیتال یک نشریه علمی-پژوهشی با دسترسی آزاد است که به انتشار مقالات باکیفیت در حوزههای مدیریت، آموزش و توسعه در بستر تحولات دیجیتالی میپردازد. این نشریه به عنوان بستری برای اشتراکگذاری یافتههای پژوهشی، نظریات نوآورانه و مطالعات کاربردی در حوزه دیجیتالی شدن در نظر گرفته شده و از طریق بررسی دقیق و ارزیابی علمی، مقالاتی با استانداردهای بالا منتشر میکند.
نشریه از فرایند داوری دوسوکور (بینام) بهره میبرد که طی آن هر مقاله توسط دو یا سه داور متخصص مورد ارزیابی قرار میگیرد. این فرآیند با رعایت اصول اخلاق علمی و پژوهشی، تضمینکننده اعتبار علمی مقالات است.
با اتخاذ سیاست دسترسی آزاد، تمامی مقالات منتشرشده بهصورت رایگان در دسترس محققان، دانشگاهیان و متخصصان قرار میگیرد و بدین ترتیب، به ترویج دانش بدون محدودیتهای مالی و فنی کمک میکند.
مجله علمی پژوهشی "مدیریت، آموزش و توسعه در عصر دیجیتال" از کمیسیون ارزیابی نشریات وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در سال 1402 موفق به کسب رتبه علمی ب شده است. (اطلاعات بیشتر)
درباره مجله علمی مدیریت، آموزش و توسعه در عصر دیجیتال
- صاحب امتیاز: انتشارات رشد فرهنگ
- وضعیت چاپ: الکترونیکی
- دوره چاپ: فصلنامه
- زبان مجله: فارسی همراه با خلاصه مبسوط انگلیسی
- نوع مجله: علمی پژوهشی
- دسترسی به مقالات: رایگان
- نوع داوری: دوسو ناشناس (حداقل دو داور)
- مدت زمان بررسی اولیه: 3 الی 5 هفته
- زمان داوری: 1 تا 3 ماه
- هزینه داوری: ندارد
- رتبه ارزیابی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در سال 1402: رتبه ب
- ایمیل مجله: admin@jmedda.com
داشتن شناساگر ارکید برای تمامی نویسندگان الزامی است. برای دریافت اینجا (https://orcid.org/register) ثبت نام کنید.(راهنمای دریافت شناساگر ارکید).
تمامی مقالات ارسالی به این مجله قبل از ورود به فرآیند داوری از طریق نرم افزارهای مشابهت یاب «سمیم نور» بررسی خواهند شد.
شماره کنونی
مقالات
-
طراحی مدل تبیین رابطه فرهنگ سازمانی شایسته و استقرار مدیریت دانش: مطالعه اعضای هیئت علمی
محبوبه عبداللهی *1-21